چهارم فوریه

دیروز رفتم کوروش رو برداشتم .
رفتیم فروشگاه که اسپری تمیزی خونه و شیر نارگیل و پنیر ورقه ای بگیرم.
تا رسیدیم گفت هری پاتر ببینیم؟
گفتم امروز اونهمه برای تلویزیون وقت نداری و منم نمیتونم بشینم تلویزیون ببینم.
خودت نیم ساعت کارتون ببین و بعدش تموم شه.
تا وقتی کوروش کارتون میدید که من تو اتاق جلو آینه بودم.
تو خودم رفته بودم و یه جوری بودم.
یادتونه از اون پسر وگنه نوشته بودم قبلا ؟
دیروز پیام داد.
 

****

 
راستش اینه خوشحال شدم .
ولی جلوی آینه به این فکر میکردم چقدرر از روابطم اولش خوبن چون من خوبم ؟ چون من خوش صحبتم و خوش ذوقم . چون شنونده ی خوبی ام. چون بلدم بخندم و بخندونم.
چون زیبا هستم و حتما معاشرت باهام برای یه مرد میتونه اولاش خیلی جذاب باشه.
با خودم فکر میکردم اینهمه من اون پسره رو توی ذهنم دو سال با خودم حمل کردم از کجا معلوم یکی لنگه ی حمید از آب درنمیومد ؟
 
حالا که میگم آدمهایی که طبیعت رو میفهمن و دوست دارن اون سبز میشه ؟ رسما از ناکجا ؟
 

 

یه گپ ریز... ولی من نمیدونم چطور بگم خیلی در رفتم از خودم برای چند دقیقه.
 
اما جلو آینه داشتم میگفتم ارتباط با این آدم چی به تو میده مینا که خودت نمیتونی به خودت بدی؟
تو همینجوریش با بهار و گل و بلبل عاشقی میکنی.
 
دیگه برای اینکه یاری بعد از تموم شن این ارتباطت داشته باشی باید خیلی وسیع تر نگاه کنی.
 
تمرکزم الان فقط با حمیده که چه میخوایم بکنیم.
دیروز زنگ زد که شب بیا خونه ی من .
گفتم نمیتونم .
 
دعا کردم چند روز بهم زنگ نزنه. از اونجا که امروز اصلا پیام نداده خیلی بعید میدونم زنگ بزنه و احتمالا چس کنش رو یه مدت میزنه برق ببینه من میرم سمتش؟
من از وقتی گاردم رو با حمید پایین آوردم نتیجه ی عکس داد.
مثلا هر بار از در مهربانی وارد میشم و گفتگو میکنم دفعه بعدش باز این امر بهش مشتبه میشه که من باید یه زمانی درست کنم افتخار بده بیاد با من بشینه .حتی دیگه گفتگو نداریم. فقط رفتاری که میکنه اینجوریه که خوب حالا اینکه اونشب اومدی و من اونجوری بی محلت کردم گذشت و امروز یه شروع دوباره است و فلان.
 
من فقط انگار دیگه نمیخوام با حمید ارتباطی داشته باشم و به این خاطره ذهنم هی پایین و پایین تر میبردش. شاید به این بدی که من میگم هم نباشه بیچاره...
خیلی با خودم گیجم انگار.
کمی باید فرو برم .
الان دانشگاهم بچه ها .
کلاسم الاناست که شروع شه.
پس من میرم و بعدا باز گپ میزنیم.
باهام گپ بزنید :)
ماچ بهتون.
 
۰ موافق ۰ مخالف

سلااام 

عه مینا من رمز ندارم کههههه

کسی رمز نداره گلم .

پست های جدید بدون رمز هستن

سلام مینای عزیزم .رمز پستهاتو ندارم ولی خوشحالم رمز این یکی روبرداشتی که دوباره بتونم ازطریق کامنت باهات درارتباط باشم .تو دایرکت پیج جدید هم برات پیام گذاشته بودم.

مینا جان دررابطه با کامنتهای قبلیم یه سوال دارم .

چطور وقتی طرف مقابلم قید منو زده و دلسنگه و هنوز همون اخلاقهای بدشو داره و اصلا منو یادش نیست من برم دیدنش؟

قلب و روح واحساستو دوست دارم خیلی روش کار کردی ولی من تواین مورد ناتوان ترینم .کاش میشد منم میتونستم احساساتمو اینجوری رشد بدم و تغییرشون بدم 

سلام عسلچه .

ممنون بابت کامنتت 

اصلا مهم نیست آزاده . 
ببین بخشش یعنی تو تمرکزت رو از کاری که آدمی با تو کرده برداری و روی خودت و یگانگی ات با نیروی اصل و منبع بذاری .
بنابر این اینکه مادرت چه رفتاری داشته رها میشه . اینکه چه رفتاری داره رها میشه . اونچه رها نمیشه قلب آزاده است که ارزشمندی خودش رو فهمیده و اگه ارتباط با مادرش باعث میشه ارزشمندیش صدمه ببینه مطلقا قرار نیست ببیندش و ارتباط دوباره ای باهاش بگیره . 
بخشیدن ربطی به دوباره برگشتن به یه ارتباط نداره عسلم .

آدم هر چی که احساس کنه رو زندگی میکنه آزاده . این فکر که به احساس ناتوانی منجر میشه رو آروم به جهت درست هدایت کن .
تو مخلوق خالق کل و بی نقصی . تو نمیتونی در شفا دادن خودت ناتوان باشی .
ولی این حس رو تاوقتی با خودت یدک بکشی ، بله ناتوانی رو زندگی خواهی کرد . و این فقط در این جنبه ی مادرمو ببخشم یا نبخشم  بروز نمیکنه و خودش رو هزار جای دیگه ی زندگیت نشون میده .

دوباره ماچ بهت 

سلام مینا جان

کیف کردم نوشته هات رو خوندم..چقدر تغییر مثبت کردی..ایکاش منم کمی بتونم با خودم به صلح برسم..همیشه که عکساتو و ویدیوها تو توی اینستا میبینم با خودم میگم چقدررر زنانگی داری..واقعا انرژی زنانگیت خیلی بالاست..بنظرم مسأله حمید ر

و همین الآنم حل کردی..داره روند اداریش طی میشه فقط😉

از اون آدمایی هستی که دوست داشتم تو دنیای واقعی هم دوست بودم باهات♥️♥️

سلام عسلچه 

مرسی صدف واقعا .
زنانگی خیلی زیباست آخه . 

مساله ی حمید برای من ریشه ی عمیقی داره و من همیشه توی سرگردونی ام درموردش .
باعث افتخارم میشد حتما .
ماچ بهت

میدونی مینا اون عشق به خود و رابطه با خود و لذت تنهایی از طبیعت و... رو خوب می فهمم و اون قسمت رابطه مینا با مینا... رابطه با خودمون... هم کاملا متوجه هستم...

آره تو با آسمان و گلها عاشقی می کنی و زیباست 

اینها بخش های از روش های شخصی، مدل های شخصیت و بخش هایی از آدمیه اما بخش دیگر آدمی هم نیازه و میله و اشتیاقِ رابطه ست و عاشقی بر آدم دیگره... 

یعنی می گم اینکه خودت چیزی رو به خودت می دی در تضاد با شانس ارتباط داشتن با کسی که همونو بهت میده، نیست. و خودت می دونی بزرگترین کشف ما از خود در ارتباط با دیگری و دیگری ها رخ میده

چقدر خوشحالم میفهمیش... فهمیدن و زندگی کردن اون مدلی آیا از بهترین چیزای عالم نیست ؟؟

خوب مساله دقیقا همینه که اشتیاقه یا نیازه؟ چون همونقدر که اشتیاق آدمی رو برای چیزی به وجد میاره نیاز بهش از محل ناتوانیه و چه رابطه ی خوبی میتونه برای یه عاجز محقق بشه؟

آره درسته در تضاد که نیست هیچ زیبا هم هست . بیشتر حرفم این بود این رو من باید در خودم اول ببینم و لذت ببرم و ازش پر بشم که دیگه اینکه کسی در کنارم همون رو بهم بده جوابی باشه بر اشتیاقم نه بر نیازم . که منو مشتاق تر و برجسته تر کنه نه که عاجزم کنه در برابر اون یار.

میبوسمت و از حرف زدن باهات لذت میبرم .

سلام مینا جان

منم اگه بودم همین کار رو می‌کردم. بذار همچنان ازش خوشت بیاد اما تمرکزت روی ماجرات با حمید باشه. امیدوارم راه خوب و مناسبی پیدا کنی تا عبور سالم و امنی هم برای خودت و هم برای کوروش عزیزم داشته باشی. البته من اینجور برداشت کردم که قراره عبور کنی از این رابطه. 

ببین رژیم نات اویل که گفتم همه چیز می‌خورن منتها آبپز یا کباب یا گریل می‌کنن بدون روغن. برنج هم کته بدون روغن حتی ماکارونی یا کتلت رو بدون روغن می‌‌پزن و خیلی نتیجه گرفتن. اما خب معتقدم باید ببینی چه مدل رژیمی مناسبت هست. 

سلام ژاله جونم.

منم همین برداشت رو میکنم ژاله اکثرا اما یهو خیلی شک میکنم که آیا واقعا میخوام عبور کنم یا میخوام کنار همین آدم باشم .

من الانشم نود و نه درصد چیزهای سرخ کردنیم میره توی هواپز و روغن استفاده نمیکنم. تو برنج هم روغن نمیریزم. غذای روغنیم مثلا پیاز سرخ شده توی غذا یا مثلا بادمجون سرخ کرده و کوکو سبزیه .

الان فقط دارم کم خوری میکنم. میبوسمت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
این کاشونه رو به بهانه ی زنده نگه داشتن ذوق نوشتن از زندگی درست کردم.
رسم مهمانی تو کاشونه ی من عشق ورزیدنه .
من به تو مهر و دوستی میدم و تو هم توی جهان پخشش کن :)
نویسنده ی این وبلاگ تمام تلاشش رو میکنه که با صداقت و بی پرده تجربه ی زندگیش رو قلم بزنه.
اگه مدل زندگی کردنش رو دوست نداشتی ، حتما میتونی دوستهای خوب هم اندیشه ی خودت رو تو کاشونه ی دیگه ای پیدا کنی و حالشو ببری.
عشق و دوستی من به تک تکتون :)

روی لینک من کی هستم؟ کلیک کن تا بیشتر منو بشناسی .
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان